دکتر میثم غلامی و مهدی بکند/تحلیلگر مسائل راهبردی
سخنرانی مارکو روبیو بر تپه پنیکس آتن را میشود با محاسبات روز توضیح داد. این سخنرانی کوششی بود برای بازگرداندن اروپایی که از جنگ تجاری، تهدید متحدان ناتو و جنگ ایران رنجیده است، و همزمان جایگاه روبیو را در اردوگاه ملیگرای محافظهکار آمریکا تثبیت میکرد. این دو انگیزه بخشی از واقعیت را توضیح میدهند؛ اما برای فهم جایگاه ایران در این متن باید سراغ ساختار روایت رفت.
به گزارش همدان پرس؛ روایت روبیو دو سر دارد و هر دو سرش ایران است. سخنرانی با این صحنه آغاز شد که سپاه خشایارشاه در ۴۸۰ پیش از میلاد به آتن رسید و پرستشگاههایش را سوزاند و به «فرقه مرگ» ملاهای ایران رسید. پارسِ باستان و ایرانِ امروز در این متن یک بازیگر واحد تصویر میشوند. محتوای تمدنی مورد ستایش هم معنادار است: روبیو در زادگاه دموکراسی از دموکراسی کم گفت و بر رقابت، وفاداری ملی و خطرپذیری تأکید کرد و پرسش اصلی را حفظ جایگاه غرب در رأس جهان دانست. وقتی برتری جهانی معیار هویت تمدنی شود، تصویر رقیبی بیرونی بهآسانی به ابزار انسجام سیاسی تبدیل میشود.
شش ماه پیشتر، ترامپ نوشته بود امشب تمدنی کامل خواهد مرد و دیگر بازنخواهد گشت. تهدید ترامپ و روایت روبیو در کارکرد و لحن با هم تفاوت دارند، اما در یک نقطه به هم میرسند: هر دو منازعه را از رفتار یک حکومت به هویت تاریخی یک کشور منتقل میکنند. منطق دیپلماسی اجباری در این جابهجایی آشکار است؛ وقتی فشار بر حکومت نتیجه نمیدهد، هزینه مقاومت برای کل جامعه تعریف میشود. تمدن هم به ویرانههای باستانی محدود نمیماند و مدرسه، بیمارستان، شبکه آب و برق و امکان بازسازی یک جامعه را دربرمیگیرد.
تصویری که روبیو به کار گرفت پیشینهای طولانی دارد. پارس یکی از مهمترین مرزهای هویتی در حافظه سیاسی یونان بود و ادبیات جنگی آیسخولوس و هرودوت آن را امپراتوری بردگان در برابر آزادگان روایت کرد؛ قابی که در «استبداد شرقی» مونتسکیو، شرقشناسی سده نوزدهم و فیلم «۳۰۰» بازتولید شد. در این قاب، حضور آتنیها در لشکرکشی ایونیها که به آتش گرفتن سارد انجامید کمرنگ میشود. تخریب تخت جمشید به دست سپاه اسکندر و اقتباس او از تشریفات دربار هخامنشی نیز با تصویر تقابل همیشگی شرق و غرب جور درنمیآیند. پایداری این تصویر را کارکردش توضیح میدهد: در بزنگاههایی که غرب به داستانی برای انسجام خود نیاز داشته، این «دیگری» بارها از بایگانی بیرون آمده است.
آزمون اصلی همینجاست. روبیو در جلسه تأیید صلاحیتش از میراث کهن ایرانیان و فاصله مردم با حکومت سخن گفته بود و ترامپ هم تکرار میکرد که با مردم ایران در جنگ نیست. تمایز ملت و حکومت در گفتمان رسمی وجود دارد، اما در لحظههای حساس فرومیریزد. در دوره پهلوی، که ایران متحد غرب بود، نمایندگان کشورهای غربی در جشنهای ۲۵۰۰ ساله تخت جمشید حاضر شدند و میراث هخامنشی در گفتمان سیاسی غرب جایگاهی ستودنی داشت؛ هرچند سنت ایرانشناسی غربی را نمیشود به این کارکرد فروکاست. این همزمانی فرضیهای جدی پیش میگذارد: متغیر تعیینکننده جایگاه ایران در سلسلهمراتب قدرت است و نوع حکومت یا مذهب نقش کمتری دارد. تغییر حکومت ممکن است اختلافهای ایدئولوژیک را کاهش دهد، اما رقابت بر سر استقلال راهبردی، نفوذ منطقهای و امنیت خلیج فارس را از میان نخواهد برد.
قاب تمدنی برای خود واشنگتن هم هزینه دارد. سازش با یک دولت در منازعهای محدود ممکن است، اما وقتی طرف مقابل نماینده تمدنی متضاد معرفی شود، هر توافقی رنگ عقبنشینی هویتی میگیرد. ایرانیانی که با حکومت مخالفاند و به تاریخشان میبالند در این روایت جایی پیدا نمیکنند، و جریانهایی از اپوزیسیون که مشروعیتشان را بر میراث هخامنشی بنا کردهاند با حامیانی روبهرو شدهاند که همان میراث را نماد بربریت میدانند.
این تحلیل از طرحی آگاهانه و ۲۵۰۰ ساله سخن نمیگوید. «غرب» بازیگری یکپارچه نیست و تهدید ترامپ در کنگره موجی از اعتراض دوحزبی برانگیخت. آنچه پیوستگی دارد قابی شناختی است که در مقاطعی که ایران از سلسلهمراتب مطلوب قدرت سرپیچی میکند، فعال میشود و مرز «گفتنی» را جابهجا میکند؛ تا جایی که تهدید به مرگ یک تمدن به ابزار چانهزنی تبدیل شد.
حقوق بشردوستانه بینالمللی از اموال غیرنظامی و میراث فرهنگی حمایت میکند و حملهای را که اصل تمایز یا تناسب را زیر پا بگذارد، ممنوع میداند. تهدید ترامپ با اعتراض سیاسی و هشدارهای جدی حقوقدانان روبهرو شد، اما به پاسخگویی قضایی مشخصی نینجامید. این قواعد برای سنجش یک حمله مشخص طراحی شدهاند و درباره نظامی معنایی که یک ملت را بیرون از دایره «تمدن» میگذارد و راه چنین تهدیدی را هموار میکند، حرفی ندارند.
مسئله پس از آتن این است که تا وقتی بخشی از گفتمان قدرت در غرب «متمدن بودن» را با نزدیکی به قدرت خود میسنجد، استقلال راهبردی ایران، با هر حکومتی، در معرض بازنمایی بهعنوان تهدیدی امنیتی و تمدنی قرار خواهد گرفت و تفکیک ملت از حکومت تمایزی خواهد ماند که با تغییر محاسبات سیاسی کنار گذاشته میشود.