به گزارش همدان پرس؛ منظور کلوندی از سال گذشته، سال 1404 است که ایران اتفاقات مهیبی از جمله جنگ 12 روزه، مصیبت تلخ دی ماه و جنگی که هنوز درگیر آن هستیم را از سر گذراند. البته کلوندی در برابر واکنش خبرنگاران که چرا با این افراد برخورد نمیشود؟ از رئیس اورژانس استان خواست با یک دستهگل خدمت فردی که 400 بار مزاحم اورژانس شده بروند؛ جملهای که بیشتر یک جمله تزئینی مقابل دوربین خبرنگاران به نظر میرسید!
از آن روز بارها و بارها به این فکر کردم که افرادی که در چنین روزهای سیاهی حوصله و توان ایجاد مزاحمت برای اورژانس را دارند، چطور انسانهایی هستند؟ افرادی که در چنین روزهای سختی که ثانیهها برای نجات جان انسانها حکم میکنند مزاحم اورژانس میشوند در چه فضا و دنیایی زندگی میکنند؟ اصلا با این افراد چه باید کرد؟ آیا باید آنها را مجبور به دریافت خدمات روانپزشکی کرد یا به قانون سپرد؟
چرا بعضی افراد با اورژانس و خدمات اضطراری شوخی میکنند؟
یک رواندرمانگر در این باره به همدانپرس میگوید: مزاحمت برای شمارههای اضطراری مانند ۱۱۵ را نمیتوان صرفاً با عباراتی مثل «شیطنت» یا «بیفرهنگی» توضیح داد. این رفتار در برخی افراد میتواند حاصل ترکیبی از هیجانخواهی، تکانشگری، ضعف در پیشبینی پیامد رفتار، کمبود همدلی و گاهی برخی ویژگیهای ضداجتماعی باشد؛ البته به هیچوجه نمیتوان صرفاً بر اساس چنین رفتاری، برای فرد تشخیص اختلال روانی گذاشت.
محمد ترکمان با تأکید بر اینکه یکی از عوامل احتمالی، میل به تجربه هیجان است، توضیح میدهد: برخی افراد از موقعیتهای غیرمعمول، پرتنش یا حتی پرخطر لذت بیشتری میبرند. برای چنین فردی، تماس با اورژانس، شنیدن واکنش اپراتور یا ایجاد یک موقعیت غیرمنتظره ممکن است نوعی هیجان و لذت فوری ایجاد کند. در این حالت یک چرخه شکل میگیرد:
وسوسه → انجام رفتار → تجربه هیجان و لذت → تقویت احتمال تکرار رفتار.
وی معتقد است: در کنار آن، در بعضی افراد تکانشگری نقش دارد؛ یعنی فرد قبل از عمل فرصت کافی برای بررسی پیامدها به خودش نمیدهد: «حالا این کار را بکنم، ببینم چه میشود.» مسئله اینجاست که پاداش فوریِ رفتار، یعنی هیجان و سرگرمی، از پیامدهای احتمالی آن برای دیگران مهمتر میشود.
ترکمان میافزاید: عامل دیگر میتواند ضعف در همدلی و درک پیامد اجتماعی رفتار باشد. فرد ممکن است بگوید «فقط یک شوخی بود» و اصلاً به این فکر نکند که همزمان ممکن است انسانی واقعاً به آمبولانس نیاز داشته باشد و ظرفیت سیستم درگیر یک تماس جعلی شده باشد.
این رواندرمانگر معتقد است: اگر این رفتار در کنار الگوهای گستردهتری مانند دروغگویی، فریب، قانونشکنی، آزار عمدی دیگران و بیتوجهی پایدار به حقوق دیگران دیده شود، میتوان آن را از منظر ویژگیهای ضداجتماعی نیز بررسی کرد؛ اما یک تماس مزاحم بهتنهایی برای چنین نتیجهای کافی نیست. از طرف دیگر، نباید همه تماسهای مکرر یا نامناسب را «مزاحمت عمدی» تلقی کنیم. پژوهشهای بینالمللی نشان میدهند بخشی از تماسگیرندگان مکرر خدمات اورژانسی، واقعاً با مشکلات پیچیده جسمی، روانی یا اجتماعی مواجهاند و نمیدانند از چه مسیری باید کمک دریافت کنند. بنابراین تفکیک فردی که عمداً برای سرگرمی و آزار تماس میگیرد از فردی که واقعاً در بحران است، ضروری است.
مسئله فقط روانشناختی نیست؛ مسئله تربیتی هم هست
بخشی از این رفتارها ممکن است ناشی از این باشد که فرد از کودکی یاد نگرفته است چگونه از امکانات عمومی استفاده کند، به حقوق دیگران احترام بگذارد و خودش را عضوی از جامعه بداند.
این روانشناس کودک و نوجوان با بیان این مطلب توضیح میدهد: کودک باید یاد بگیرد که پارک، مدرسه، وسایل حملونقل عمومی و حتی خدماتی مانند اورژانس، «مال دیگران» نیستند؛ منابع مشترک همه ما هستند. بنابراین آموزش مسئولیت اجتماعی، همدلی، کنترل تکانه و پیشبینی پیامد رفتار باید از خانواده و مدرسه آغاز شود و رسانهها نیز در فرهنگسازی نقش جدی دارند.
ترکمان تأکید میکند: در عین حال، اگر فرد به دنبال هیجان است، صرفاً نباید به او گفت «این کار را نکن». باید راههای سالم تجربه هیجان مانند ورزش، رقابت، فعالیتهای هنری و اجتماعی را نیز در اختیار کودکان و نوجوانان قرار داد.
تجربه کشورهای دیگر
این مسئله مختص ایران نیست. در کشورهایی مانند آمریکا و بریتانیا نیز خدمات اضطراری با تماسهای کاذب و مزاحم مواجهاند و در کنار برخورد قانونی، از آموزش مدارس، آگاهیرسانی عمومی و شناسایی و مدیریت تماسگیرندگان تکراری استفاده میشود. در عین حال، برای افرادی که واقعاً در بحران روانی یا اجتماعی هستند، ارجاع به خدمات مناسب سلامت و حمایت اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است.
ترکمان میگوید: بنابراین پاسخ مؤثر به این مسئله باید چندلایه باشد؛ آموزش از کودکی + تقویت همدلی و کنترل تکانه + ایجاد مسیرهای سالم برای هیجانخواهی + فرهنگسازی رسانهای + برخورد قانونی با تماسهای عمدی و تکراری. در نهایت، باید یک مفهوم ساده را از کودکی آموزش دهیم: منابع عمومی متعلق به همه ما هستند و استفاده نادرست از آنها فقط مزاحمت برای یک نفر نیست؛ میتواند حق و امنیت دیگران را تحت تأثیر قرار دهد.
این رواندرمانگر میگوید: از این منظر، مزاحمت برای اورژانس را بهتر است فقط یک مسئله انتظامی نبینیم؛ این موضوع در نقطه تلاقی روانشناسی، تربیت، فرهنگ عمومی و مسئولیت اجتماعی قرار دارد.
مجازات قانونی
آیا برخورد قهری با چنین افرادی جواب میدهد؟ آیا باید آنها را مقابل قانون قرار داد و مجازات کرد؟ آیا مجازات چنین افرادی که جان انسانها را به خطر میاندازند باید شدیدتر از موارد مشابه باشد؟
یک حقوقدان در اینباره میگوید: قانونگذار در قوانین جزایی در برخی موارد که زیان دیده جرم نهاد دولتی باشد، اقدام به تشدید مجازات کرده است؛ به طور مثال توهین به مأمور دولت حین انجام وظیفه یا به سبب آن مجازات سنگینتری نسبت به توهین به اشخاص عادی دارد؛ همچنانکه جعل اسناد دولتی و رسمی مجازات سنگینتری نسبت به اسناد عادی دارد.
نرگس نجفیبقا توضیح میدهد: علیرغم اینکه به نظر میرسد قانونگذار با درک ضرورت و اهمیت حقوق عامه اقدام به تشدید مجازات در این موارد کرده است، اما در مواردی نیز هیچگونه تفاوت و تمایزی میان زیان دیده عادی و دولتی قائل نشده است؛ به طور مثال طبیعتا میبایست تصرف عدوانی املاک متعلق به دولت مستوجب مجازات سنگینتری نسبت به تصرف عدوانی املاک متعلق به اشخاص عادی باشد، اما چنین تمایزی در قانون پیشبینی نشده است؛ همچنانکه در خصوص مزاحمت تلفنی برای نهادهای دولتی به خصوص نهادهای خدمترسان مانند اورژانس، پلیس، آتشنشانی و حوادث برق و گاز تشدید مجازاتی نسبت به مزاحمت برای اشخاص عادی در نظر گرفته نشده است؛ حال آنکه انتظار میرود با توجه به اثرات مخرب و حتی مرگبار مزاحمت تلفنی برای نهادهایی مانند اورژانس و آتش نشانی نسبت به مزاحمت برای اشخاص عادی، مجازات تشدید شود.
پیشنهاد مجازاتهای مرتبط
وی میگوید: در این شرایط، قاضی صرفا میتواند با لحاظ کلیه مقررات موضوعه، حداکثر مجازات قانونی را در نظر بگیرد؛ اما قاضی نیز در مواجهه با چنین مواردی بسته به شرایط پرونده، اوضاع و احوال ارتکاب جرم و شخصیت و شرایط محکوم علیه، اختیار اعمال برخی اقدامات را دارد؛ به طور مثال میتواند اقدام به تعیین مجازاتهای تکمیلی در کنار مجازات اصلی کند و یا از مجازاتهای جایگزین حبس استفاده کند که بسیار راهگشا و بازدارنده است تا از تکرار چنین جرایمی هم توسط خود مرتکب و هم سایرین جلوگیری به عمل آید؛ الزام مرتکب به حضور در مراکز اورژانس و خدمترسانی در مدت مشخص، الزام شخص به گذراندن دورههای امداد و نجات و یا تحقیق و پژوهش در مورد ساعتها و حتی دقایق طلایی اولیه جهت نجات بیمار یا مصدوم و مواردی از این دست میتواند برای بازپروری چنین اشخاصی و همچنین بازدارندگی از تکرار چنین جرایمی مفید واقع شود.
این کارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسی ادامه میدهد: موضوع دیگر آنست که گاهی مسئولين ذیربط در نهادهای خدمت رسان اعلام میکنند برخی اشخاص با شماره مشخص بارها و بارها ایجاد مزاحمت کردهاند، به نظر میرسد علاوه بر اینکه دادستان به عنوان حافظ حقوق عامه میتواند از اختیارات خویش استفاده و پس از اعلام مراجع ذیربط و احراز مزاحمت شمارهتلفنهایی که سه بار یا بیشتر با مراکز اورژانس تماس میگیرند، دستور مسدودی شماره مذکور را صادر و متعاقبا اعلام جرم کند، با توجه به اهتمام ویژه دستگاه قضا جهت برخورد با موارد مشابه از قبیل شاهد حرفهای و شاکی حرفهای، دستورالعمل مقابله با مزاحمین حرفهای نیز میتواند در دستور کار قرار گیرد.
نجفیبقا درباره تشکیل پرونده شخصیت برای این افراد توضیح میدهد: ضمن آنکه در قانون در مواردی تشکیل پرونده شخصیت الزامی است که البته جرم مزاحمت تلفنی از آن دسته جرایم نیست؛ لکن به نظر میرسد اصلاح قانون در این خصوص راهگشا باشد؛ چراکه ایجاد مزاحمت برای نهادهای خدمت رسان عمومی از آن دسته جرایمی است که هیچ سود و منفعتی عاید مرتکب نمیکند (برخلاف جرایم اقتصادی همچون سرقت یا کلاهبرداری) و نمیتوان آن را ناشی از اختلافات اشخاص و کینهتوزی یا انتقامجویی دانست (برخلاف نزاع یا قتل یا تهدید و توهین و یا حتی ایجاد مزاحمت برای اشخاص عادی) و چنین جرم عبث و بیهودهای از افراد معمول و متعارف جامعه سر نمیزند و مرتکبین چنین عمل زشت و غیراخلاقی نیاز به بررسی اختلالات روانی دارند تا علت ارتکاب چنین عملی ریشهیابی شود.
-----------------------
گزارش: فاطمه کاظمی